عشق من
زندگی کــاش دست از سر مـــن بردارد
زندگی بودن در پشت حصـــاری تنـــهاست

مطالب عاشقانه - عکس های عاشقانه - دانلود اهنگ - تکست ترانه - حرف قشنگ
زندگی کــاش دست از سر مـــن بردارد
زندگی بودن در پشت حصـــاری تنـــهاست

ما بدهكاريم
به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چونكه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
((حسين پناهی))



اون که تو آینه ی منه شکل منه من اما نیست
یکی به شکل خود من انگاری دیگه اینجا نیست
اون که تو آینه ی منه روزی هزار بار میشکنه
یه زندگی یه خاطره تو آینه ی دل منه
اون روزا که خودم بودم
کوچه پر از ترانه بود
چشما یه برق دیگه داشت
درختا پر جوانه بود
من بودم و بنفشه ها
یه پشت بوم یه خاطره
دل جوونم می تپید
پشت حصار پنجره
(فریدون آسرایی)

سر سبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟
من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟
هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی
مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟
«تنهایی و رسوایی»، «بی مهری و آزار»
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی؟؟؟

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چهسان میگذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطرهای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کویات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟!
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم
محبوب من !
در من باغی گسترده است
پر از خیال های عاشقانه ای
که دست تو می کارد
و در نسیم چشمانت
رؤیاها را گل می دهند
در من ...
ازدحام گنجشک هائی ست
که شاخه های عطر تو را
از نفس های دلم می چینند
و در مزارع دوردستِ خواب و بیداری
تو را آشیانه می کنند
و من
از نجوای دستانت
"عاشقانه" می چینم !
پرویز صادقی

زندگی چون کودکی تنهاست:
ساده وغمناک!
اشک سردی همچون مروارید
می دود در جام چشمانش،
می چکد بر خاک،
سادگی در چهره اش پیداست!
گاه یک لبخند
می دمد در آسمان گونه هایش گرم،
می شکوفد در بنا گوشش
غنچه آزرم.
گاه ابر تیره اندوه
بر جبینش میگشد دامن
سر فرو می اورد نا شاد،
چون نهاهی نرم و نازک تن
در گذار باد

جایی در همین نزدیکی
شاید کمی دورتر
شاید کمی نزدیک تر
کسی آواز تنهایی سر میدهد
آهای با شمایی که گوشتان را گرفته اید
با شما هستم
تا به حال
پیله تنهایی کسی را پاره کرده اید
؟
یا
خودش و پیله اش را زیر پایتان له کرده اید ؟
شاید اینجا کسی کمی تنهاست
لطفاً کمی بلندتر سکوت کنید
شاید
سکوتها و بی تفاوتیهایتان
کسی را سخت آزار دهد
!!!
لطفا کمی بلندتر سکوت کنید
لطفا

حالا تو رفته ای ، من ماندم و یک دنیا خاطره
یک دنیا خاطره که باید دفنشان کنم
میخواهم یه گور دسته جمعی بکنم و تمام خاطراتت را چال کنم
یادته پرسیدی که بعد رفتنت خیلی آروم گفتم که برو به ....
و تو نشنیدی که گفتم برو به سلامت یا برو به درک !!!!
آری تو پرسیدی منظورم به سلامت بود یا به درک ؟
حالا که فکر میکنم ، میبینم که منظورم این بوده است :
به درک که رفتی ،
لیاقتت همین بود یه عشق زیر زمینی
خیال نکن بزرگی هر جا بری همینی
نفس می کشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم ...
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
نکند یاد آغوشت بیفتم ...
از جنس کدام نور بودی ستاره من؟
که جسارت با تو بودن در من جنبید؟
و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم
و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
و این شد
عاشقانه ی آرام "من" و تو"

پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟! مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا! اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا! اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايهي ديوار بگشايي
لبت بر کاسهي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر
عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکهاي اينسو و آنسو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا! اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا
تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

ما بدهكاريم
به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چونكه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
((حسين پناهی))

حرفامو باور کن بدجور گرفتارم
هم بغض بارونم هر لحظه میبارم
این بی قراری ها تقصیر چشماته
ای که نمیبینی تو قلب من جاته
حرفامو باور کن .. بیرنگ و بینورم
از حس پروازم یک آسمون دورم
این خستگیهامو ای کاش که میدیدی
من بی تو پژمردم اما نفهمیدی
حرفامو باور کن .. حرفی بزن با من
این حس دلگیرو با یک نگاه بشکن
این فاصله عشقو .. از یاد تو برده
اسمم به دست تو انگاری خط خورده
باور کنی یا نه درگیر تقدیرم
یک روز از این روزا من بی تو میمیرم ....
عاشقو مجنونت شدم...نخونده مهمونت شدم...کلی پریشونت شدم ...
اما بازم نیومدی!
قهوه ی فنجونت شدم ...شمع تو شمدونت شدم....خاک تو گلدونت شدم
اما بازم نیومدی!
برف زمستونت شدم... رسوا و حیرونت شدم... چک چک ناودونت شدم...
اما بازم نیومدی!
افتابو بارونت شدم ...اشکال غلتونت شدم...عطر گلابدونت شدم...
اما بازم نیومدی!
ماه تو عیونت شدم...خرابو ویرونت شدم...گل گلستونت شدم ...
اما بازم نیومدی!
سه ماه تابستونت شدم...الوندو کارونت شدم...دشتای ایرونت شدم...
اما بازم نیومدی!
دنا و هامونت شدم... نزدیک تر از جونت شدم...رگت شدم،خونت شدم...
اما بازم نیومدی!
خادمو در مونت شدم... اسیر زندونت شدم...گلاب کاشونت شدم...
اما بازم نیومدی!
یه جوری مدیونت شدم...سنگ خیابونت شدم...راهیه میدونت شدم...
اما بازم نیومدی!
تو سختی آسونت شدم... تو دردا درمونت شدم...ناجی پنهونت شدم...
اما بازم نیومدی!
لباسو سامونت شدم ...سارق ایمونت شدم...چشمای گریونت شدم....
اما بازم نیومدی!
لبای خندونت شدم....گشنه شدی نونت شدم...اب فراوونت شدم...
اما بازم نیومدی!
همیشه ممنونت شدم...من نی چوپونت شدم...آب تو بیابونت شدم...
اما بازم نیومدی!
شعرای ارزونت شدم...عمری غزل خونت شدم ... تسلیمه قانونت شدم...
اما بازم نیومدی!
کشته ی مژگونت شدم... هلاک چشمونت شدم...رفتم و قربونت شدم...
اما بازم نیومدی! نم نم بارونت شدم اما بازم نیومدی!!!!!!
دانلود : لینک